تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد

  


     برگ  اول   :  با توکل  به نام اعظمت  بسم الله الرحمن الرحیم 



برگ  دوم  حافظ برایم گفت  ":   هرکه امد به جهان  نقش خرابی دارد            در خرابات بگویید که هشیار کجاست ؟

                                 آن کس است اهل بشارت که اشارت داند        نکته ها  هست بسی محرم اسرا  کجاست ؟

برگ    سوم    :  سلام 


برگ  چهارم :    حق بدید  وقتی اینجا    آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر پاییزی , دلمان هم هوای پاییز  کند .


برگ پنجم  :   شاید  خیلی ها که  فاصله زیادی گرفتن از بوی کیف و کفش نو و دفتر  نیمکت و مدرسه ,  هیچ هم

دلشان  تنگ هیچ کدامش هیچ وقت  نشود ....

خب  هر جور راحتین ,  ولی من  خوش حالم باز می تونم امسال مهر و در کنار  بچه ها   جشن بگیرم .

برگ ششم : باز پاییز است  اندکی از مهر پیداست ......

          حتی در این دوران بی مهری  باز هم پاییز  زیباست ..

برگ هفتم  :    پنج    روز  ماتده  تا  مهر !



 





"
+تاریخ پنجشنبه 26 شهریور 1394ساعت 05:33 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()

          

 

                                            

 

اینکه درست در این سنی که هستی چنین حسی بیاید سراغت ... بعد این حس بشود دغدغه ی گاه و بی گاهت ...

با این حس رویاها و ایده های زیادی را در سرت بپرورانی ....بزرگشان کنی تا بی نهایت هم پیش بروی و حتی طعم شیرین

بعضی لحظه ها را هم خوب حس کنی ...

و باز از خودت بپرسی من می توانم ؟؟

مادر دو دختر بودن خیلی می تواند شیرین و همین طور سخت باشد .

من فکر می کنم کار های زیادی است که ا باید انجام دهم ... حرف های زیادی ... قرار های شیرینی ...تجربه های

دل چسبی ...

گاهی هم می شود که سازمان ناکوک است ... گاهی هم می شود ....

به قول پرمودا باترا مولف این کتاب بر امدن از عهده ی دختر ها دشوار است ... اما بر امدن از عهده ی خود  بی نهایت

دشوار است.

فکر می کنم باید باز خودم را مرور  کنم .............

 




"
+تاریخ سه شنبه 16 دی 1393ساعت 10:13 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()


205


                   بعضی  آد م  ها هستن  که  برای   خیلی چیز ها  شاید هم همه ی چیز ها 


                   مصرانه می ا یستند پای حرفشان . پای عقاید شان .  پای استدلا ل هایشان  اصلا  آن قدر خوب  می نشینند 


                   برایت استدلال می کنند  اونقدر حرفه ای  ا ند که در قانع کردن تو .... که نه تنها کم نمی آورند  بلکه  تو از اعتماد


                     به نفس انها گاهی به خودت به حرف هایت گاهی هم به دانسته هایت شک می کنی .... ولی ان ها همچنان هستند

                     
                    سر حرفشان  عقاید شان  اصلا  هم مهم نیست که طرف مقابلشان   چه کسی هست ؟  حتی اگر برای خودش کارشناسی   


                     باشد در مسئله ی مورد بحث ... همان ادم ها  دوتا پایشان را در یک کفش می کنند  و  به گفته ی خود ایمان کامل دارند 


                     شاید خیلی ها با بر خورد به این گروه از آدم ها  .. پیش خودشان فکر کنند که چه قدر اینها مغرورند و  یک دنده ... 


                     اما من همیشه تحسینشان کردم که آن قدر قدرت دارند که از فکر و عقاید و مواضعشان دفاع کنند و تا آخرش باستند ...


                   جایی خوانده بودم که دنیا مدیون همچین ادم هایی ست همه ی پیشرفت های بشری و تغییراتش .....مدیون همین ادم های 


                   به ظاهر  یک دنده  و شاید هم مغرور  ........... ولی واقعیت دارد انگار ! 



    + باز نشر این پست در وبلاگستان 8 دی




"
+تاریخ پنجشنبه 2 آبان 1392ساعت 10:24 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()

204
                                                                               

گاهی وقت ها لازم است بشینی یک گوشه و همه ی حواست را جمع کنی خوب فکر کنی . فکر کنی به راهی که آمدی . به روزهایی که گذشته

به آدم هایی که سر راهت قرار گرفتند به تجربه هایی که کسب کردی به چیز هایی  که یاد گرفتی . به ردپاهایی که گذاشتی .. به کارهایی  هم که

نکردی به کارهایی که می تونستی انجام بدهی و انجام ندادی .... به خیلی چیز های دیگر هم باید فکر کنی . باید خوب فکر کنی که همانی هستی

که می خواستی باشی ... همان راهی را آمدی که  دلت می خواست  باید مطمئن بشی که  جریان زندگی یا باد  تو را به این جاده کشانده ..؟  یا

نه ؟!!  با حساب و کتاب پا گذاشتی .....

توی لحظه هایی که برایمان به سرعت می آیندو روزها و تاریخ و سال هم تند و تند  عوض میشود اگر نشینی و فکر نکنی ... شاید یه روزی یه جایی

کم می آوری !.....

گاهی باید فکر کرد و سریع دست به کار شد . شاید خیلی چیز ها در زندگیت  اضافی است . تو اصلا حواست نیست . شاید خیلی از آدم ها برای

ادامه راه زندگیت اضافی است و باید کنار بذاریشون . شاید خیلی از  شماره ها توی گوشیت سالها خاک می خوره یا   اد لیست های ایمیلت  یا ...

را باید حذف شان کنی بی هیچ ترس و احساس دیگری ....

گاهی باید  لباس راحتیت را بپوشی و موهایت را ببندی بالای سرت . دست هایت را بزنی به کمرت و درست وایستی وسط وسط همین زندگیت

مثل روز های آخر اسفند که می خواهی خانه تکانی کنی ....  خیلی چیز ها هست توی زندگیت که ارزش نگه داشتن را ندارد باید دست به کار شوی

بریزی دور .. در لیست اولویت های زندگیت جای خیلی از کارها  و خیلی از آدم ها را هم باید تغییر بدهی ...

شاید لابه لای این تکاندن ها  نامه ای باشد از یک دوست قدیمی که بی جواب مانده .... نشانی باشد از یک همکلاسی که بخواهی پیدایش کنی

دلی باشد که خیلی وقته شکستی ... چشمی باشد که منتظر توست  به رویش نمی آورد ...شاید ایده ای باشد قدیمی که رها کردیش و لی درست

حالا برسد به داد زندگیت ...  شاید کتابی باشد که هنوز   به پایان نرساندیش .....

 +خیلی وقت است  دلم دویدن و نفس کشیدن روزهای پاییز را می خواهد .... باید بذارمش در اول اول لیست هایم  تا یادم نرود ..



"
+تاریخ جمعه 26 مهر 1392ساعت 06:39 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()


 هیچ انسانی کامل نیست درست . . هیچ انسانی  بدون دیگران  نمی تواند زندگی کند  درست . هر انسانی جایز الخطا ست  هم درست .

همه ی این ها یعنی اینکه   کسی باید باشد در زندگیت تا حتی نگاهش  برایت بشود یک دنیا حرف تا حرف هایش بشود  یک دانشگاه درس

باید باشد کسی یا کسانی که  تو رویشان حساب ویژه ای باز کنی .... یک جورایی خیالت ارام باشد ..به تو  دلگرمی بدهد.. به تو اعتماد بدهد

وتو از این حس اعتمادو دلگرمی بتوانی سرت را بالا بگیری .و خوشحال باشی توی دلت که ....

اما همیشه که این طور نمی شود  .. یعنی می شود که کسی باشد  ... اما نمی شود که  انتظار داشته بشی  همه واقعیت تو را بشناسند

و برایت سرشان را به علامت تایید تکان دهند ... نه ! خیلی وقتها  بعضی ها سرشان را می اندازند  پایین و بعد که رسیدند به تو  زل می زنند

به چشمهایت ... هی با انواع خط کش های ذهنشان  که همه را  با بدبینی ساخته اند می ایند و می خواهند   فکر هایت   را     اندازه بگیرند 

می خواهند خیلی چیز ها را که تو از بری برایت سر مشق کنند می خواهند تو    تو نباشی ..   فقط سکوت کنی و دم نزنی .. .. . ان وقت که

تو باید خودت را نشان بدهی حرفت را با منطق بزنی  و از حقت دفاع کنی که که چرا با عینک بدبینی  که از دیگران ساختی به من نگاه می کنی

 برچسب بچسبانند  به تو....!!! کجای حرف زدن منطقی می شود  بر خورد بد  نمی دانم ... فقط می دانم که خیلی هامان هنوز تحمل حرف های

هم را نداریم . در واقع تحمل حرف حق را نداریم.... زود قضاوت می کنیم ... زود برچسب می زنیم ... زود از هم می بریم ...

و زود به پایان هم می رسیم    ........

من توی زندگی  ام به بعضی ادم های  بی منطق  بیشتر مدیونم  به بعضی ادم ها که خواستندند برای  راهم سد بسازنند  مدیونم . به بعضی

آدم ها که خواستند لجم را در بیاورند  هم مدیونم و لازم می دانم که از همه تان تشکر ویژه کنم .......

 آخر نمی دانید چه انگیزه ی فراووووانییییییییییییی  به من بخشیدید با این حرف هایتان .!!


+ باز نشر شده ی این پست در وبلاگستان 8 دی
 



"
+تاریخ جمعه 12 مهر 1392ساعت 07:00 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()

  دلگیر نشو .... دلگیر نشو از آنهایی که صداقت  را در عمق چشمهات می بینن ولی از صداقتت

 چاقوی تیزی برای یه زخم کاری می سازند .....

دلگیر نشو از ا ونهایی که پا می ذارن  وسط   وسط  لحظه های زندگیت ..

 
ردپاهاشون پاک شدنی هم نیست ... ولی خیلی ناگهانی می رن ..

دلگیر نشو از فالگیری  که برای لقمه نانی  فالهای  دلخوشی  فردایت را  کف دستت می دهد ....

 دلگیر نشو از آدمهایی که هر روز مقداری ریا  به تو تعا رف می کنن ....

دلگیر نشو از آدم هایی که هروز یه مشت درو غهای شاخ دار می گویند و بعد خونسرد

دماغشان را  جراحی پلاستیک می کنند ...هر چند که دروغ های پینو کیو قابل تحمل تر بود...

 دلگیر نشو اگه بالی نداری برای پرواز ... تا   با کمی دوری .. فاصله .... دلی را برایت به تنگ اوری ....

 نه باز هم دلگیر نشو ... از انهایی که تو نیستند ولی تو برایشان همیشه خودتی ..... همیشه
 
دلگیر نشو از همه این دویدن ها که باز می فهمی خلاف چهت شانس .. اقبال ...  یا ..... می دودی

دلگیر نشو .... ادمها این رو زها طبیعتشان همین است ....

 دلگیر نشو خیلی وقته این ادمها به هوای بارانی می گویند خراب !

......................................

 تازه می فهمم  بازی های کودکی

حکمت داشت

زوووووووووووووووو

تمرین روز های نفس گیر زندگی بود .... حسین پناهی .

..................................

اگر کسی مرا خواست

بگویید رفته باران ها را تماشا کند .

و اگر اصرار کرد ،

بگویید برای دیدن ِ طوفان ها

رفته است !

و اگر باز هم سماجت کرد ،

بگویید

رفته است تا دیگر بازنگردد ...

بیژن جلالی

Avazak_ir-Beauty109.jpg


                                                                                      








"
+تاریخ یکشنبه 1 اردیبهشت 1392ساعت 04:53 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()

حرفی دارم

که تا کنون
آن را ننوشته‌ام
زیرا سفیدتر از کاغذهاست....

 بیژن جلالی

> اگه قرار باشه ما آدمها به اونی که فکر می کنیم تبدیل بشیم .. شاید دنیای ما

    خیلی با حالا فرق داشت ...


>> حسرت خوردن هم که همیشه بد نیست  ... هست ؟؟ شاید باعث بشه

 یه تکانی به خودمون بدیم ..

  وقتی به بچه های کلاس می گفتم  که سه چهارم زمین    آ به   به همه ی

  ماهیا حسرت خوردم که شنا کردن بلدن اون وقت خودم نه ...!!


>>>  باز هم به  مرام تیر آهن !  یه مدت که خبری ازش نگیری خودش زنگ می زنه !


>>>> با خودم فکر می کردم  که کاش  به جای انبوه پیامک های قشنگی

 که به دستمون می رسه  دوستانمون رو هم شریک  می کنیم  گاهی

             فقط بگیم      سلام رفیق  خوبی ؟........


>>>>> جایی خوندم ارزشمند ترین جاهایی که درد نیا می توان حضور داشت :

 در فکر کسی .....  در دعای کسی ........ در قلب کسی .....


>>>>> > پاکترین هوای دنیا   وقتیه که

            دلمان هوای همدیگر را می کند .




"
+تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392ساعت 04:12 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()

   

 همه مون دوست داریم بریم  بالا

    همه مون دوست داریم صعود کنیم

     اونقدر بریم بالا که همه مارو ببینن

 اونقدر که همه مارو با دست به هم نشون بدن.....

    اره .....؟


   پس بادکنک باش ...

 اره بادکنک  ,  سبک  سبک ,تا بتونی بالا بری

 همین برای صعود کافیست

 هر چه قدر بیشتر جمع کنی ,کوله ات سنگین تر میشه ...... و بالا رفتنت هم سخت تر ...

  این راز طبیعته هرچه قدر سبکتر باشی  بالاتر می ری....


 بالای بالا

 بالاتر از همه ی ابرها

بالا ..
..
.




"
+تاریخ دوشنبه 19 فروردین 1392ساعت 05:09 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()