تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد
234

 امروز با خودم فکر می کردم  خیلی وقت است که با هم حرف نزدیم دقیقن خیلی وقت است که  صدایت

را نشنیدم  خیلی وقت است که به چشمهایت زل نزدم  خیلی وقت است  آواز های همیشگی را با هم

سر نداد هایم خیلی وقت است  به اسمان پر ستاره خیره نشده ایم خیلی وقت است ظهر تابستان ها

صدای جیر جیرکی که در سایه ی درخت حیاط خانه  برای خودش یکسره جیر جیر می کند خوشحالمان

نکرده است حتی خیلی وقت است صدای قور قور قورباغه های شالیزار های دور در سکوت شب را هم

نمی شنویم
......خیلی وقت است که ..... تو حتی نه گله ای داری و نه شکایتی ...واقعن تو هنوز 

همانجایی؟... زیر همان اسمان ابی که پرنده هایش دسته جمعی کوچ می کنند... و دسته جمعی باز

می گردند ..؟واقعن تو هنوز برای باد باد کهایی که از دست کودکی آزاد شده و رها در اسمان میرقصد

دست تکان می دهی ؟...هنوز همان جایی هستی که دویدن به دنبال شاپرک ها را دوست داری ؟

همان جایی  هستی که می گفتی بهترین انعکاس صدا خندیدن است ....؟

هنوز هم ان جا دلتنگی وزن دارد و فاصله ها سال نوریست ؟ هنوز هم آسمان ابری قبل از رعد و باران

را دوست داری ؟ هنوز هم  چتر نمی بری با خودت ؟!!... هنوز ...........

اگر تو هنوز همان جایی ...پس من تسلیم می شوم برای همه ی خوبی هایت که حالا  ندارمشان

اگر بگویم حسرت بد جنس نیستم غبطه .. یا هر اسم دیگری که برایش بگذاری ؟

امروز فکر کردم تو که باشی همه ی چیز ها قشنگ خواهد بود و دلخواه ...

مهم این است که تو باشی تا رنگ بپاشی روی همه ی خاطرات غبار گرفته و عکس های

سیاه و سپیدم ....

اجازه بده دوباره سلام کنم به تو وطلوع امروز خورشید را با هم حض کنیم ...

می دانی انجا که هستی بی وفایی هم هست .... نمی توانم قول بدهم که نباشم

ولی همه ی سعیم را خواهم کرد که با تو باشم ..یا تو با من باشی ...


+ سلااااام



"
+تاریخ چهارشنبه 15 مرداد 1393ساعت 06:22 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()