تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد
   209

            


        +    آدم  ها  را  بدون  آنکه  به   وجودشان  نیاز داشته باشی  دوست بدار !   کاری که  خدا با تو می کند .....


        ++ پایم   را  که  از  خیال هایم  می گذارم   بیرون   صدای شان در می اید انگار  بی مادر می شوند ......







"
+تاریخ چهارشنبه 29 آبان 1392ساعت 06:41 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()


208



شنیده ای که  ((سکوت سر شار از نا گفته هاست ))  .  گاهی احسا س می کنی که همه ی حرف ها یت   همه ی واژه هایت  همه ی   درد هایت

انگار در  تقویم یک روز سرد زمستانی  قندیل بسته .   و تو   جا مانده ای در یک برگ از تقویم   روز های سرد زمستان سال هزارو سیصد و ......

حالا  دیگر نه از دست علم جغرافیا کاری بر می اید که هی زمین هر دوازده ماه یک دور کامل بچرخد   به دور خورشید و تقویم را برساند  به همان روز .

نه از علم فیزیک که قانو ن هایش را یک به یک  برایت اثبات کند  نه از ریاضی که که حالا حساب دقیق همه ی ثانیه های  قندیل بسته من دستش

هست ..... من لای تاریخ گیر کرده ام ...

برای  یک بار هم که شده   تقویم سال هزارو سیصد و .....  را بردار و مرور کن فقط جاذبه ی نگاه های توست که حجم یخی این واژ ه ها را  ذوب

خواهد کرد .....ومن  غرق  تو خواهم شد ...!!!!





"
+تاریخ سه شنبه 21 آبان 1392ساعت 04:56 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()

 207                            
             

 کسی را می شناسم که  در چشم هایش فقط مهربانی موج می زند مهربانی از جنس خدا

کسی را می شناسم که قلبش به زلالی قطره های باران است و از شیشه نازک تر

کسی را می شناسم  که  سلام را لای لبخند های همیشگی اش  تقدیمت می کند

کسی که  انگار یک دریا محبت را فقط ریخته اند در دلش

کسی که قطره های اشکش  الماس هست و بی ریا

کسی از جنس خاص

مهربانی را  می پاشد و بی هیچ انتظاری  بدرقه ی راه  همه می کند

کسی که شاید بیش از پنجاه بهار   از عمرش می گذرد و سلام های خالصانه اش را راس ساعت دلداگی و عاشقی

تقدیم امام رئوف می کند و اشک می ریزد و همه ی ارزویش می شود که یکبار پابوس امام مهربانی ها برود ......

نیازی نیست برایش مداحی کنی .. نیازی نیست واژه هار را طوری بچینی کنار هم و از مصیبت های زینب برایش بگویی

 نیازی نیست به طبل و و زنجیر و .... نیازی نیست که بر ترین مداحان را بیاوری تا برایش نوحه ی علی اصغر

بخواند نیازی نیست که حتی محرم باشد و عاشورا  .....

کافیست که نام ابالفضل را به زبان بیاوری تا چشم هایش بارانی شود تا مو بر تنش سیخ شود

تا برایت سینه بزند و زیر لب زمزمه ی " یا حسین ".... 

کسی که کربلا نه مکه نه   همین مشهد الرضا را برای یکبار نرفته ......

آن قدر خوب بلد هست عاشقی کند و دلبری ..........

 که من  شرم دارم  در چشمانش زل بزنم و بگویم من هم برای حسین اشک ریخته ام  سینه زده ام ...

اما منتظر ماه محرم  می شوم و عاشورا من منتظر مداحی می شوم و دسته های سینه زنی ........

و  او کا فیست بگویی" حسین " بگویی "ابا لفضل " بگویی "علی بن موسی الرضا "

یقین دارم که جنسش  از همان جنس های کم یاب این دوره ست ....

دلی از جنس خدا دارد و بس.






"
+تاریخ یکشنبه 12 آبان 1392ساعت 07:01 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()

 206



  همیشه که نمی شود دغدغه هایت بزرگ باشد ان قدر بزرگ که   فکرو خیالت را مثل پیله ای بپوشاند دور خودش .. ان قدر بزرگ که حتی شب ها

 قبل از خواب با  همان فکر  به خواب بروی و شاید نیمه شب ها  با ترسی که یواش گوشه دلت لانه کرده و بیرون نمی رود از خواب بپری ...

دغدغه هایی هم هست که هیچ وقت تمام نمی شود ..حالا از نوع زنانه یا مادرانه اش هم که باشد  همیشه با تو هست   همیشه  گوشه ای

از دلت یا ذهنت را به خود مشغول کرده است و تو  دیگر با آن ها انس گرفته ای ...

این دغذغه های رنگی رنگی را دوست داری  گاهی همه ی دغدغه ات می تواند این باشد که  خیلی زود دست به کار شوی و برای روز های سرد

پاییز و زمستان همسر و دخترت  یک شال و کلاه ببافی  ... اینکه چه رنگی را انتخاب کنی  ؟!.......

در همین حوالی خیالی به سرت  می زند  برای همبازی  روز های شاد دخترت   هم می توانی با یک شال  و کلاه صورتی یا سبز مغز پسته ای

بیشتر خوشحالش کنی .....

حالا دغدغه ام این میشود که کاش می توانستم برای همه ی کودکان  بی پناه  سرزمینم یک شال و کلاه ببافم .......






"
+تاریخ یکشنبه 5 آبان 1392ساعت 06:47 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()


205


                   بعضی  آد م  ها هستن  که  برای   خیلی چیز ها  شاید هم همه ی چیز ها 


                   مصرانه می ا یستند پای حرفشان . پای عقاید شان .  پای استدلا ل هایشان  اصلا  آن قدر خوب  می نشینند 


                   برایت استدلال می کنند  اونقدر حرفه ای  ا ند که در قانع کردن تو .... که نه تنها کم نمی آورند  بلکه  تو از اعتماد


                     به نفس انها گاهی به خودت به حرف هایت گاهی هم به دانسته هایت شک می کنی .... ولی ان ها همچنان هستند

                     
                    سر حرفشان  عقاید شان  اصلا  هم مهم نیست که طرف مقابلشان   چه کسی هست ؟  حتی اگر برای خودش کارشناسی   


                     باشد در مسئله ی مورد بحث ... همان ادم ها  دوتا پایشان را در یک کفش می کنند  و  به گفته ی خود ایمان کامل دارند 


                     شاید خیلی ها با بر خورد به این گروه از آدم ها  .. پیش خودشان فکر کنند که چه قدر اینها مغرورند و  یک دنده ... 


                     اما من همیشه تحسینشان کردم که آن قدر قدرت دارند که از فکر و عقاید و مواضعشان دفاع کنند و تا آخرش باستند ...


                   جایی خوانده بودم که دنیا مدیون همچین ادم هایی ست همه ی پیشرفت های بشری و تغییراتش .....مدیون همین ادم های 


                   به ظاهر  یک دنده  و شاید هم مغرور  ........... ولی واقعیت دارد انگار ! 



    + باز نشر این پست در وبلاگستان 8 دی




"
+تاریخ پنجشنبه 2 آبان 1392ساعت 10:24 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()