تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد
226

 نقطه سر خط   با ز  هم همه چیز می تواند دوباره از نو اغاز شود ...

کافیست آخر همه ی کارها کرده و نکرده ات  و فکر ها  ی نیمه کاره  و حرف های  گفته و

نگفته ات .... یک نقطه بذاری . و از نو آغازش کنی .....!!

حرف هایی از جنس دوستا نه !

خیلی ها امسال  و خیلی ها از گذشته همراه و همنشین روزهای تلخ و شیرین این کلبه بودند.

خیلی ها  هم شاید نیستن و شاید هستند ولی کم .....

کوچه دل مهربان, سارای عزیزم , باران لاهیجی گل , عسل مهربانم,پروای عزیز,

طعم سیب مهربان  , معرفت ما بزرگوار , استاد عزیز ناصح مهربون , استاد عزیز

مرد اردیبهشت , فاطمه بانوی گلم , رویای عزیزم ,  ستاره جان عزیزم , زکریا در دلنوشته ,

محبوبه عزیزم با رهای گلش و سمای مهربونم ,  گیلانه لاکوی  گلم ..........

هفت سین خوشبختی رو برای همه تون آرزومندم ...وبه داشتن دوستانی چون شما افتخار می کنم .

*لیلای عزیزم هر جا که هستی همین که شاد باشی و سلامت برایم کافیست

دوست داشتم عمر دوستیمان خیلی بیشتر از این ها باشد اما یه دوست

هیچ وقت راضی به ناراحتی دوستش نیست ... پس .....!

اما به یادت خواهم ماند ..

*من به امید نگاه تو
         دست های گرم تو
             حرف های دلنشین تو
                   می روم به استقبال بهار
                                نگاهت را از من نگیر




"
+تاریخ دوشنبه 26 اسفند 1392ساعت 09:03 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()

225                         برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید           

                                                               

اسفند که می شود و به رسم دیرین باستانی می  رویم سراغ تکاندن خانه هایمان . حالا می خواهد

این خانه ها کوچک باشد یا بزرگ ,   شهر باشد یا روستا  صاحبش  باشیم  یانه ...

هر سال این وقت ها نمی رفتم سراغ تکاندن خانه پیش خودم فکر می کردم حالا فرصت زیاد هست

بعد که می نشینی کنار دو نفر و آنها هی از کارهایی که آن هم به تنهایی کردند برایت تعریف می کنند

یک استرسی خیلی یواش می نشیند توی دلم همین شد که امسال زودتر رفتم سراغش ... گشتم

و گشتم از کجا  شروع کنم ...لا به لای وسایل کابینت   لای  لباس های همیشه ایستاده ی کمد ها

و  خمیده ی و کشوها , لای ظرف های کابینت ....  روی شیشه ی غبار گرفته ی اینه ...

چه قدر برایم عجیب بود  بودنش .. بویش همه جا بود و من اصلن نفهمیدم ....

عادت  را می گویم .... عادت کردیم به عادت کردن , بودن خیلی چیزها آن قدر برایم عادی بود که

حتی به چشم هم نمی آمد و حالا که قرار هست خوب نگاه کنم ,  باید خیلی از این عادت های

غبار گرفته  را پاک کنم .... شاید عادت خیلی چیز منفی هم نباشد عادت  به خیلی از کار ها

کلی هم خوب باشد ولی  من دوست ندارم به بودن ها عادت کنم  حالا از عادت کردن به بودن

بعضی وسایل کوچک و بزرگ خانه بگیر تا عادت به بودن ادمهایی که حتی یادمان رفته چه قدر

همدیگر را دوست داریم .....عادت به بودن ها در گذر روزها  کم کم  غبار می گیرند بوی نا می گیرند

و خیلی راحت فرا موش می شوند ..........

الهی که به بودن هیچ چیز و هیچ کسی عادت نکنیم ..............  



* شعر از انسیه سادات هاشمی






"
+تاریخ سه شنبه 13 اسفند 1392ساعت 06:13 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()

224
               برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید
به این فکر می کردم که روزها درست از ساعت صفر آغاز می شود , خورشید مثل همیشه

طلوع می کند زمین به حرکتش  به چرخیدنش ادامه می دهد و لحظه ای هم باز نمی ایستد

برگ برگ تقویم زندگی ورق می خورد .... به این فکر می کردم که روزها  علاوه برا اسم  طعم

هم دارند طعم شیرین  یا شاید طعم تلخ .روزهایی هم بودند اند  که  هیچ طعم و مزه  ای

نداشته اند برای ما شاید......  ,    طعم های تلخ یا شیرین   به روز های ما رنگ می دهند

خودشان رنگ دارند اصلا بدون اینکه ما بخواهیم رنگی برایش بزنیم ....

می دانی طعم شیرین بعضی از روزهای خاص با آن رنگی که زده است ...... هیچ وقت پاک

نمی شود . نه تنها از تقویم از ذهنت از  زندگی ات ......... طعم بعضی روز ها  خیلی خاص

و شیرین می نشیند  زیر زبانت  و تو دوست داری چشم هایت را ببندی همه ی ان روز را

بغل کنی حتی  اگر سال های سال گذشته باشد از  آن روز .....

یادت باشد  توی دفتر  روز نگار یا خاطراتت  بنویسی امروز برای من  یک روز خاص است

یک روز خاص با طعم خاص خودش ..... طعمی که هیچ یک از روزهای زندگی من تجربه 

 نکرده بودش طعم شیرین تولد تو . شیرین ترین طعم روزهای زندگی من است دخترم .

طعمی که نمی گویم  عسل  یا هر چیز شیرین دیگری چون تو  طعم شیرین خودت را می دهی .

یادت باشد بعضی روزها رنگ دارد   طعم دارد  بعضی روز ها پر است از لبخند خدا ....

مثل امروز روز تولد تو ............   مبارکت باشد دخترم .





"
+تاریخ سه شنبه 6 اسفند 1392ساعت 05:01 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()