تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد
223


ما بزرگ ها یا بزرگ تر ها شاید خیلی وقتها نادانسته یا شاید  هم آگاهانه خیلی شیک بلدیم

خودمان را گول بزنیم و ان وقت خیلی شیک تر بهانه های مان را ردیف کنیم و خیلی مظلومانه 

به خودمان حق هم بدهیم ....وهیچ هم از این بابت ناراحت نشویم چون ما ناسلامتی بزرگ

شده ایم و  خیلی هم  سرمان شلوغ هست و کار داریم و خب طبیعی هم هست که نمی رسیم به ..

در پست قبلیم گفتم دوست دارم روزهایم را خودم نام بگذارم فکر کردم چه بهتر می شود اگر به

  بچه های کلاس هم بگویم یا اصلا بگذارم خودشان اسم روزها را انتخاب کنند
.......

تا وقتی این تست را روی بچه ها نکرده بودم هنوز به خودم و بزرگترها ایمان داشتم اما.دیدم بچه ها

خیلی هم از ما بزرگترند حداقل حداقلش خوب می فهمن وقتی می گوییم امروز عصبانی نشو ...

حقیقتا نباید عصبانی شد و چه معنی می دهد کسی عصبانی شود !!!

آن وقت ما در گیر اسمی برای خالی نبودن تقویم ها  و سمینار  های گران و مقاله های ابکی مان که

همچنان بی نتیجه  در حد یک حرف هم تمام می شود هستیم .








"
+تاریخ دوشنبه 28 بهمن 1392ساعت 10:20 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()

          222                                               
                                                                          


 1. 
دوستم " ش" دیروز توی وایبر که بد جور بهش وابسته شدیم می گه برای ولنتاین می خوای 

 
چی کادو بگیری گفتم اون قدر در گیری هام زیاد بود که اصلا یادم نبود ......

 2.  گفتم" ش "جان  می دونی من یه تقویم می خواهم نه از همان تقویم ها که حالا که نزدیک های 

سال نو هستیم می ریزد توی بازار و  برای هر جور و سلیقه و سنی کلی عکس رنگی  می چسبانند

داخل صفحه های روغنیش و معمولا یه جمله از همان جمله هایی که ادم وقتی می خواند کلی امیدوار

می شود به زندگیشو فکر می کند مگر چیزی هم در دنیا هستش که از عهده ی من بر نیاید و بماند که 

این همه انرژی + را فقط در همان یه لحظه به تو می دهد و بعد تو می مانی و انبوهی از مشکلاتت ..

می نویسند پای برگ هایش..

داشتم  می گفتم از همان  تقویم ها را نمی گویم " ش" جان .من دلم تقویمی می خواهد که صفحه هایش

را خودم رنگ کنم  و برای روز هایش هم خودم یک اسم انتخاب کنم "ش" :یعنی چی ؟!!   ببین" ش " جان

من دلم تقویمی می خواهد که مثلن روز شنبه

اردیبهشتش را رنگ صورتی ملایم کنم و بالای برگش هم بنویسم امروز روز دویدنه یامثلن پنج شنبه های

تابستانش را آبی رنگ کنم و بالایش  بنویسم امروز روز  لبخند است بی بهانه بخند ....

می فهمی" ش "جان یا باز هم مثال بزنم برایت بگذار بگویم دوست داری سه شنبه های پاییز را نارنجی

رنگ کنم و بعد اسمش را بگذارم روز سلام کردن به رفتگر محله .... یا جمعه های زمستان ام را قرمز لاکی

رنگ کنم و اسمش باشد روز خوردن بستی چهارشنبه اش را هم می گذارم  به اولین نفری که امد در

خونه ات یه کتاب کادو بده چرا می خندی " ش " جان اگر بدانی که چه قدر لذت دارد روز هایت را خودت

رنگ کنی و اسم بذاری برای من که شاید خیلی وقتها فراموشی می گیرم این تقویم خیلی کمک حالم

می شود دیگر  جای گله ایکه چرا روز  مهر و عشق ورزی را یادت  رفت چرا روز فلانی را برایش پیامک نکردی 

و تبریک نگفتی نه  "ش"  جان . من 365  روز فرصت دارم که به همه مهر بورزم  کادو بدهم دوستشان 

بدارم و هر روزی که خواستم روزش را تبریک بگویم و برایش کادو بخرم .....
.
  حالا ولنتاین یا سپندار مزگان کادو بدهیم یا هردو یا  اصلن .....

نمی دانم من تقویم خودم را دارم بدنیست  تو هم امتحان کنی برای یک هفته هم که شده

می دانی فردا را گذاشته ام عصبانی نشو بگو چه رنگی سبز مغز پسته ای ....

" ش" جان :  حالا کادو چی می گیری ؟

 من :< .   .   > :   شاید یک کیک بپزم شکل قلب و رویش شکلات تلخ اب شده بریزم و تزیین کنمش

"
ش"  : اها این شد ....

من تقویم خودم را دوست دارم .... نه آن تقویم ها را !!!!!!

+ شعر از امید صباغ نو





"
+تاریخ پنجشنبه 24 بهمن 1392ساعت 03:30 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()

221

                      
                                   
1. اینکه روز های  زمستان یکی پس از دیگر هر روز سپری میشود و  تو  گاهی که می نشینی کنار 

دوستان و همکارانت برای اینکه حرفی زده باشی . دم دستی ترین چیز  همیشه وضعیت اب و هوایی

است که مثلن امروز چه قدر هوا سرد شده یا فرداقراره باران بیاید  یا اینکه اصلن چرا روز های زمستانی

امسال ان قدر ها هم سرد و زمستانی نیست و این تغییرات عجیب آب و هوایی دنیا کارش را کرده و

زمستان ها  شکل بهار  شده انگار ..... ... .

2.  وقتی یکروز سرد زمستانی مثل همه ی روز هایت بر می خیزی که با امید


روزی متفاوت تز از دیروز را آغاز کنی ... با دیدن این همه برف از پنجره  کلی شگفت زده میشی ! همین .

3. اینکه چرا مثل کود کی هایت از ذوق و هیجان بالا و پایین نمی پری از اینکه حداقلش امروز را تعطیلی  

و می توانی با کلی ذوق  بروی حیاط و برف بازیت را بکنی و آدم برفی بسازی و شال گردن خودت را بپیچی

 
دور گردن آدم برفی و از شانس بدت آن روز در یخچال خانه مادر هویج نداشته باشد که دماغ آدم برفیت 

 
بشود و بعد هم فکر کنی حالا حتمن باید هویج باشد  وچیز دیگری باشد مگر چه می شود..ویاگلو له های

برفی کوچک و بزرگ رادرست کنی و پرت کنی سمت دوستانت و  کلی جیغ بکشی و....!! را شاید باید برسی 

به این سنی که الان من   هستم تا بفهمی چرا واقعن ؟!!

4. یا مثلن  باید دخترکی داشته باشی که از ذوق برف باورش نشود و هی چند بار از

خوشحالی بگوید مامان میشه منو نیشگون بگیری و با تعجب بگویی برای چی ! وان وقت بگوید یعنی من

خواب نمی بینم   برفا واقعیه ؟؟!!!

5. نهایتش  با اجبار او خودت را کلی بپوشانی و بزنی تو برفا و برای شاد کردن دل دخترت هم که شده

برف بازی کنی ....ولی اعتراف می کنم چیزی که از بچگی هایم هنوز  برایم بکر و تازه است و خیلی هم

ذوق میکنم جای پاهای رو برف هست ... چه لذتی داره جای پایت را روی برف های تازه ای بذاری که 


هیچ کس نذاشته ..!

6. این سوال هم بماند توی ذهن خیلی ها ..که از تماشای دریا بیشتر از شنا توی دریا لذت می برم

برف  هم تماشا دارد زیاد با یک فنجان چای داغ ..

7.  هیچ چیز برف برایم ترسناک تر  از سکوتش نیست ......... سکوت برف را دوست  ندارم .....

8. امروز با دخترک خرده های نان را برای گنجشک ها ریخیتم گوشه ی تراس ....
 
     

بالا خره امروز فرصتی شد تا کمی با برفها هنر خودمون را بیازماییم






"
+تاریخ شنبه 12 بهمن 1392ساعت 01:37 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()




+  گاهی برای دلخوشی دلم که شده برای تولدم کادو واسه دلم می گیرم.

++ عنوان از شعر های حسین پناهی



"
+تاریخ سه شنبه 1 بهمن 1392ساعت 05:47 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()