تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد
225                         برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید           

                                                               

اسفند که می شود و به رسم دیرین باستانی می  رویم سراغ تکاندن خانه هایمان . حالا می خواهد

این خانه ها کوچک باشد یا بزرگ ,   شهر باشد یا روستا  صاحبش  باشیم  یانه ...

هر سال این وقت ها نمی رفتم سراغ تکاندن خانه پیش خودم فکر می کردم حالا فرصت زیاد هست

بعد که می نشینی کنار دو نفر و آنها هی از کارهایی که آن هم به تنهایی کردند برایت تعریف می کنند

یک استرسی خیلی یواش می نشیند توی دلم همین شد که امسال زودتر رفتم سراغش ... گشتم

و گشتم از کجا  شروع کنم ...لا به لای وسایل کابینت   لای  لباس های همیشه ایستاده ی کمد ها

و  خمیده ی و کشوها , لای ظرف های کابینت ....  روی شیشه ی غبار گرفته ی اینه ...

چه قدر برایم عجیب بود  بودنش .. بویش همه جا بود و من اصلن نفهمیدم ....

عادت  را می گویم .... عادت کردیم به عادت کردن , بودن خیلی چیزها آن قدر برایم عادی بود که

حتی به چشم هم نمی آمد و حالا که قرار هست خوب نگاه کنم ,  باید خیلی از این عادت های

غبار گرفته  را پاک کنم .... شاید عادت خیلی چیز منفی هم نباشد عادت  به خیلی از کار ها

کلی هم خوب باشد ولی  من دوست ندارم به بودن ها عادت کنم  حالا از عادت کردن به بودن

بعضی وسایل کوچک و بزرگ خانه بگیر تا عادت به بودن ادمهایی که حتی یادمان رفته چه قدر

همدیگر را دوست داریم .....عادت به بودن ها در گذر روزها  کم کم  غبار می گیرند بوی نا می گیرند

و خیلی راحت فرا موش می شوند ..........

الهی که به بودن هیچ چیز و هیچ کسی عادت نکنیم ..............  



* شعر از انسیه سادات هاشمی






"
+تاریخ سه شنبه 13 اسفند 1392ساعت 06:13 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()