تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد
203

                                                                                  

  همه اش  دارم تمام سعیم را می کنم  که یک وقتی پرت نشود این طرف و ان طرف .... یا خیلی از من دور نشود که بعدش مجبور باشم

 کلی پابرهنه بگردم به دنبالش وسرگردان و حیران زیر باران خیس شوم ....

تو باید  پیش خودم باشی ...اصلا  می دانی من به دون تو یعنی هیچ ...هیچ فکرش را  کردی که اگر سر به هوا شوی و بگذاری برای  خودت

بروی به هوای مثلا یک باران پاییزی من چه باید بکنم ؟!!

اصلا می دانی قبلا به تو نگفته ام که برایم مثل خمیر بازی بچه ها   هستی ..... دلم می خواهد با تو بنشینم و تو را هزاران شکل درست کنم

وبعد دوتایی بنشینیم و به همه اش زل بز نیم ...

اصلا می دانی ... تو پرنده کوچک من هستی ! گاهی نیاز دارم که  مرا بنشانی روی بالهایت و پرواز م دهی

مثل همین حالا که خیلی وقت بود دوست داشتم این جا بنویسم و این چشم  درد لعنتی اجازه نداد

این قاب شیشه ای من هم قدیمی شده ... بگذریم .........

مثل همین حالا  در یک صبح سرد و بارانی پاییزی ,    از تو نوشتم ......... خیال من !

می دانی ! من با تو می توانم یک لحظه پرنده باشم  .





"
+تاریخ جمعه 19 مهر 1392ساعت 07:09 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()