تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد



 گاهی نمی شود مادر بود  نمی شود زن بود ... گاهی دلت می خواهد سری به کودک درونت بزنی بیدارش کنی از خواب زمستانی

و بگویی می خواهم تو باشم یک دخترک ملوس با موهای خرمایی رنگ و فرفری که دوست ندارد شانه اش کند حتی خوشش نمی اید

همه موهایش را جمع کند بالای سرش یا دم اسبی ببندد یا مثل گلی بنشیند تا مامانش موهایش را  یک روز خرگوشی ببندد و یک روز

هم ببافد و همان گل سر صورتی که دایی رضا یش برایش خریده بزند  روی موهاش و لی لی کند .. نه  می دونی که فقط دلم می خواهد

موهای فر فر ی خرمایی رنگم باز باشد  تا هر وقت با گلی مسابقه دو می دهم یا لی لی بازی می کنم رها شود توی باد ..چه قدر من

این رهایی را دوست دارم .. گاهی نمی شود زن بود واز بوی قرمه سبزی که تمام خانه را برداشته  مست شد ...گاهی  می خواهم

همان دخترکی باشم که همه ی آرزویش  می شود لاک قرمز...  خودش را با  لاک قرمز و موهای فر فری خرمایی رنگ باز تصور می کند

در یک لباس عروس سفید و البته که یک کفش پاشنه بلند تق تقی کم دارد ....

بنشینم روی محکم ترین تاب دنیا    و تا خود شب هی با صدای بلند  شعر  بخوانم و بخوانم  ونخواهم حتی لحظه ای تابم را به خواهر

یا حتی به گلی هم بدهم.... برای عروسک پلاستیکی ام هر روز قول بهترین و زیبا ترین لباس ها را بدهم خودم دست به کار شوم

وبرایش لباس بدوزم ....

تابستانها  از صبح بنشینم کنار پنجره قدی ته   حال ,دفتر و  خودکارم را هم بردارم  برای خودم داستان های بامزه بنویسم .....


گاهی  همه ی  حس های مادرانه  ام را می دهم به تو مثلن تو بشوی مامان و من می شوم دخترت ....

حالا بازیمان را از نو شروع کنیم پتوی قهوه ای را پهن می کنی روی ایوان و وسایلت را خیلی با حوصله می چینی ان گوشه و به من تذکر

می دهی یه وقت  دست به اجاق گاز نزنی ...!!  چادر سفید گل گلی ات را می اندازی روی سرت ..دست هایم را محکم می گیری

در دستهایت ... بعد با هم می رویم مثلن خرید و من مثلن دختر یه کمی لجبازم که دلم عروسک  مو طلایی با لباس  ساتن صورتی  پشت

ویترین مغازه رامی خواهد ...یا  کفش تق تقی قرمزی که قولش را دادی و تو مثلن به من می گویی ..قول دادی که دختر خوبی باشی مگه نه ؟

 ومن تازه فهمیدم که دختر خوب بودن یعنی چی ؟؟




+ پ.ن:   باران  باشد .... تو باشی .... یک خیابان بی انتها باشد ... به دنیا می گویم ..... خداحافظ  !                                 گروس عبدالملکیان

*
  عنوان : گروس عبدالملکیان




"
+تاریخ سه شنبه 19 شهریور 1392ساعت 08:08 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()