تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد
189            امشب به قصه ی دل من گوش می کنی

                                                          فردا مرا چو قصه فراموش می کنی                 "   هوشنگ ابتهاج "



برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید



 گاهی مر گ  هم از دهان می افتد ....!!!

چه حرف احمقانه ای  مگر مرگ  غذاست که از دهان بیفتد ,  حالا از دهان نه ,  از چشم که می افتد ..... چون خودم مرگ را تجربه نکرده ام

پس نمی توانم بگویم واقعا کسی که می میرد  چه قدر برایش مهم است که نزدیکانش  چه حالی باشند ..  این که از رفتنش  آن قدر به سر

و صورت  خود بزنند و اشک بریزند  و بی تاب   باشند .... یا  این که   آن قدر ها هم رفتنت برایشان مهم   نباشد  و بیشتر  به فکر   تشریفات

مراسمت  باشند  .این که  بعد مرگت کسی دلتنگت  می شود ؟ این که جای خالیت  حس می شود ؟  این که کسی هست که هر از  گاهی

زل بزند به قاب عکست و آهی بکشد و بگوید کجایی  ؟ یا نه ؟!! وقتی از  نظر همه رفتنت می شود حق ,  وقتی   از نظر همان همه  مرگت

مسبب راحتی خودت و دیگران می شود ... وقتی ان همه ها می آیند سر مزارت ,   نه این که تو برایشان مهم بودی نه !    بلکه     دیگرانت

برای  انها  مهم بوده ... همه ی این ها شاید به یک چیز مهم بیشتر از هر چیز بستگی داشته باشد و ان اینکه آن قدر عمرت طولانی باشد

که ......   این  طور می شود که می گویم گاهی  مرگ هم از دهان می افتد حالا دهان نه از  چشم که  می افتد . به یاد  دعای   مادر بزرگ

می افتم که " الهی ! عاقبت به خیر شوی " .

سر زنشم نکن!  می دانم  مهم این است که از چشم    تو   نیفتیم ..... نه آن دیگران ..




+  یه پیشنهاد برای شما زندگیتان را رنگی رنگی کنید هر روز از اینجا ... جالبه .




"
+تاریخ دوشنبه 11 شهریور 1392ساعت 01:28 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()