تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد
188                                                           
                                                                                            


زن  باشی . حتی خواب بعد از ظهر هم سر درد ت را کمی بهتر نکرده باشد.  دستمال را محکم می بندی  به سرت وقتی پایت را می گذاری در آشپزخانه 

سینک ظرفشویی  پر از ظرف ها و قابلمه های نشسته ... این قسمتش را فقط باید زن باشی  تا بفهمی چه حالی می شوی ... می افتی به جان ظرف ها و

قابلمه ها ... نگاهت را می چرخانی در چار دیواری آشپزخانه ات .. .هی تصمیم هایت را مرور می کنی توی ذهنت . یک استرس یواش  می اید ومی رود

توی دلت ... حرف های دیروز اقای " ح "  هی توی ذهنت می چرخند و این درد لعنتی را بدتر می کنند.  یاد  چند کتاب نخوانده ات می افتی که با چه

زحمتی  بالاخره تونستی پیدایش کنی و هنوز تمام ش نکرده ای ... از  قولی که  به  " ف " داده ای  وهنوز امادگی لازم را نداری ...جواب پیامک دوستت

را نداشته باشی ... این بار اصلا دلت نخواهد گوشی تلفن را برداری ... همون دفعه ی اخری که دقیقا 75 دقیقه هی حرف زد و حرف زد  و تو بالاخره

بعد 75 دقیقه تونسته باشی به او بگویی  خودم بعد بهت  زنگ می زنم ... یک نفس راحت بکشی ... و به خودت قول  بدهی  دفعه ی  دیگر جواب تلفنش

را ندهی .. وقتی حوصله ی شنیدن حرف های خاله زنکی او را که سال ها پیش همه اش را از سر گذراندی نداشته باشی ...

دخترکت داد می زند مامان   حواست  کجاس ؟؟ برام ذرت مکزیکی  درست می کنی ؟؟  و تو   هی حرف اقای " ح" قول ت به " ف "  کتاب ها ی نخوانده

ات -  جواب پیامک دوستت  زنگ تلفن  قراری که با خواهرت داشتی و اینکه  خودت را سرزنش کنی چرا دیروز اصلا حواست نبود  وقتی از کناز مطب

دکتر " ع  " می گذشتی  یه وقت دندان پز شکی برای خودت بگیری ..که این سر درد لعنتی شاید از همون دندانی باشد که  ....

همه را یک باره فراموش کنی ... ذرت ها  بریزی توی قابلمه ..... بوی آویشن  هر وقت می پیچد توی اشپز خانه ات  انگار در کو ها قدم بر می داری

همیشه بوی آویشن همین حس را برایم داشته ..

وقتی صدای خنده های از ته دلش را می شنوی و با عشق به خوردنش نگاه می کنی ... وقتی عطر چای تازه دم کرده می پیچد توی  فنجان ...

وقتی می دانی آفتاب هر روز منتظر است تا تو پنجره را باز کنی و او خودش را ولو کند میان گلهای قالی ... وقتی شمعدانی ها هر روز  منتظر سلامت

می مانند .. وقتی صدای  الله اکبر نمازش می پیچد  در سکوت خانه .... وقتی صبح های جمعه میز صبحانه ات را آماده می بینی ...

   یعنی زنده گی ات زنده جریان دارد در چها ر دیواریت ..







"
+تاریخ پنجشنبه 7 شهریور 1392ساعت 09:29 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()