تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد
187


 گذاشته ام همان جا ,  لب پنجره  ,توی ظرفی به نازکی قلبم ....

همان پنجره ای که ماه از تمام  اسمان دیشب خودش را جا کرد   در قابش ..

ومن مغرور شدم از اینکه  مهتاب  را یکجا دارم فقط برای خودم ..

 همان پنجره ای که هر روز وقتی بیدار می شوم تو سلامت را می پاشی به صورتم ..

همان پنجره ای که پرده هایی طلایی دارد ..

همان جا ....

گذاشته ام تا  در زیر باران نگاه ه های تو

 واژه هایم خیس بخورند ..... جوانه بزنند

 ومن باز متولد شوم..






"
+تاریخ سه شنبه 5 شهریور 1392ساعت 05:49 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()