تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد
185

گاهی وقت ها  احساس می کنی چیزی روی دلت سنگینی می کند . طوریکه با یک لیوان و دو لیوان آ ب هم خوب نمی شود .

می نشینی فکر می کنی نکند  زیاده روی کردی در خوردن . بعد هم چرتکه می اندازی پیش خودت  می گویی امکان ندارد

مطمئنم که طبق دستور غذایی پزشک تغذیه ام عمل کردم . همان یک کف دست نان و چند قاشق سالاد  بدون سس و

یک شامی کباب که این حرف ها را ندارد . یکهو می زند به ذهنت نکند از همان آشی که دیروز نرگس کوچولو  از دست پخت

مادر بزرگش توی یک کاسه گل قرمزی برایت آورده بود  و تو هی خواستی  بگویی رژیمی ولی عطر پیاز داغ و نعناع داغش

 مستت کرد و نتوانستی جلوی خودت را بگیری ولی یا دت  هست وقتی داشتی یک  قاشق از آش را می خوری و بعد

عکست را می بینی چه پهن افتاده تو سینی استیل و براق آشپزخونه   یاد همان رژیم لعنتی می افتی .....

از دست هزار خود درمانی و نبات داغ و عرق نعنا هم کاری ساخته نیست . می روی پیش دکتر جان و ما جرا را برایش می گویی

او هم مشتی از قرص های شیمیایی و آرام بخش را می گذارد کف دستت و تو خرسند از این که  به زودی   این چیزی که

سنگینی می کند روی دلت رفع خواهد شد  . اما یک روز  دو روز .... انگار قرص های دکتر جان   هم اثری نکرد .

صبرکن  ... کجایی دکتر جا  ن؟؟ من فهمیدم  گاهی وقت ها از دست قرص های شیمیایی و دیازپام های تو کاری بر نمی آید  که

نمی آید .  گاهی وقت ها این چیزه که روی دلت سنگینی می کند  نسخه اش را خودم باید بپیچم .. چرا ؟؟!!  خب معلوم است

دیگر  فهمیدم اون چیز سنگین روی دلم چیست ؟

گاهی حرف های نگفته ی دلت هست . از همان حرف ها که می خواهی بگویی اما موقعیتش پیش نمی آید . از همان حرف ها

که نخ نما شده و ... از همان حرف ها که می خواهی بگویی اما گوش شنوایش را پیدا نمی کنی  . حرف هایی که می خواهی

بگویی اما فکر می کنی طرف مقابلت ظرفیتش را ندارد و منصرف می شوی . حرف هایی که می خواهی بزنی اما با دودو تا

کردن می فهمی کسی متوجه اش نمی شود .. از هما حرف ها ...!!! هی می ماند و می ماند  و می ماند و اگر نشود عقده

که کار  دستت بدهد . سنگینی می کند روی دلت ...  که از دست هیچ دکتر جانی  هم کاری بر نمی آید .

این حرف ها را باید در گوش باد بگویی تا پیامت را برساند دست قاصدک .

قاصدک ها مقصد همه ی پیام ها را خوب می دانند...


>  ممنونم از همه دوستای گلم که که تو این مدت چند روزی که سفر  بودم   به یادم بودن حتی با یه سلام  پر از مهر و مهربانیشان .


+  باز نشر شده این پست در سرویس وبلاگستان 8 دی


"
+تاریخ دوشنبه 28 مرداد 1392ساعت 06:59 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()