تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد
182

اینکه باید خودم رو سرزنش کنم  یا برنامه ی ماه عسل* رو که امسال هیچ رغبتی به دیدنش نداشتم و حتی سر جمع یه ساعت  ننشستم

پای برنامه اش  رو؟  اینکه شاید  نبایستی دنبال مقصر بگردم اصلا !! شاید بهتره  خاطرمو  التیام بدم و بگم این فقط  یه حس کنجکاوی

کودکانه بود و بس . نباید این قدر جدی نگرانش باشی ... ولی وقتی می شینی کنار دل مادرانه ات و دودوتا می کنی .. سبک سنگین

می کنی   چرتکه میندازی ... هر جور هم حساب می کنی  و آخرش مثل بعضی از این حسابدار ها که حساب و کتاب اشون به هم اصلن

نمی خوره که هیچ کلی هم این وسط معادله حل نشده باقی می مونه که نمی دونی از کجا و چه طور شده که تو نتونستی سر در بیاری ...

خلاصه با دل  و با عقل و    ....  با هر چی  سنجیدم نفهمیدم  . نفهمیدم که تو دختری فسقلی  من که تا دیرزو  برای

رفتن به اتاقت و دستشویی و حیاط و  ..... حتما بایستی دست های خودتو می ذاشتی تو دست های من  و بدون مامان جایی نمی رفتی

که البته داخل پرانتز بگما دارم یه فکر ایی هم می کنم برای این موضوع  ترس تو ...و این هم بماند که همه شاکی شدن از این همه ترس

در وجود تو ...واینکه چرا تو اصلن یه کم به مامانت نرفتی اخه که اصلن ترسی که نداشت هیچ کلی  هم از  بالارفتن دارو درخت و ارتفاع لذت

می برد  و هر وقت گم می شدم تو نوجونی  باید منو بالای درخت پشت خونه  پیدا م می کردن :) ....

چی شد که یه دفعه  دور از چشم ما رفتی و نشستی لبه ی پنجره و با صدای بلند داد زدی : خداحافظ  و من همچنان بی خیال تو غرق کارهای

خودم بود که دوباره داد زدی خداحافظ . وو قتی که برگشتم  تو رو اون جا دیدم  بدنم یخ کرد و پاهام سست  شد و راه رفتن از یادش رفت ..

فقط تونستم بگم بهت بیا پایین  از اون جا  !!و  تو با صدای پر از شور  و هیجا ن داد زدی مامان اگه من بپرم مگه فرشته ها مواظبم نیستن؟؟؟

 
+حالا تصور نکنید خب به مامانش رفته دیگه که از ارتفاع نمی ترسه ! نه این یه مورد استثنا بود کلا

* ماه عسل امسال رو گفتم منظورم همون برنامه ی که بچه 18 ماه ای  از طبقه ی چهارم ساختمان می افته پایین و هیچیش نمیشه هیچیش

   و دختری ما هم بیننده اش بود .





برچسب ها:فرشته ها، ترس، کنجکاوی کودکانه،
"
+تاریخ پنجشنبه 17 مرداد 1392ساعت 07:49 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()