تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد
1.   دارند تمام می شوند  ماراتن روزهای گرم رمضان امسال هم ..  دارند تمام می شوند  ماراتن سفره های رنگی افطاری....

      ماراتن  ختم های قرآن .....

     حالا باید شمارش معکوس را آغاز کرد انتخاب  با خودم ... همچنان  تو با من باشی و من یادم باشد .

       یا نه ! تو باشی و من از یاد ببرمت ...


2 .  میگن گاهی به بچه ها باید فرصت تجربه کردن را داد. ومن هم معمولا این فرصت رو به دخملی مون می دم

   اینو گفتم چون حالا  و دقیقن همین الان که میره سراغ مجله اش ... دقیقن صفحه اشپزی کوچولو ها

 رو می خونه و دلش می خواد سیب شکلاتی درست کنه ..... نمی دونم واقعن طعم سیب با

 شکلات تلخ و پود ر نارگیل .... چه مزه ای میشه !!!!... هر چی هست دخملی ما دست به کار شده .....


3. به نظر شما مگه ادما نمی دونن که دل هم حرمت داره ؟؟؟؟!!!  که دل هم مقدسه ؟!!

 که برای ورود بهش گاهی همین دل اجازه یادش میره ....چون با هیبت عشق میاد . که دل کارونسرا نیست

 هر وقت خواستی بیای و هر وقت ....... شدی بری ....

 شاید بایستی برای دلهامون قصه ی بزبزقندی رو تعریف کنیم ....

که همه دست ها دست  مادر نیست .... تا یه کم یاد بگیره هر .... که اسمش عشق نیست ...





4.  یادمون نره وقت خواب  شب به خیر بگیم به هم ...

     یادمون نره وقت خواب به هم بگیم  که چه قدر دوست داریم همو

    یادمون نره  وقتی چشمامونو بستیم و مرور کردیم امروزمونو .... ببخشیم  همه رو ...

  هر چند  این روز ها ادمها صداقتت را نردبانی می کنند برای  رسیدن به هوس هاشان

 هر چند این روز ها  خوبی هایت را مهربانی هایت را  می نویسند پای دفتر حسابشان

                             تا چرتکه بندازن  که یه وقت ....

هر چند این روز ها خیلی ها .... 

ولی یادمون نره  یادمون نره امیدها  ... لبخندها  .... گذشت ها ... سپاس ها .. .. را ذخیره نکنیم برای فردا..

همه ی اینها رو  وقتی یادم اومد که مرد همسایه ی ما وقتی شب خوابش برد .....

                               هیچ وقت دیگه چشم هاشو  با ز نکرد..... 



   
  








"
+تاریخ جمعه 11 مرداد 1392ساعت 06:13 ب.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()