تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد

من و خدا سوار دو چرخه شدیم 

اشتباه کردم جلو نشستم و خدا عقب 

فرمان دست من بود و سر دو راهی  ها دلهره مرا می گرفت 

تا اینکه جایمان را عوض کردیم 

حالا ارام شدم هر وقت از او می پرسم  

که کجا می رویم ؟

با لبخند می گوید 

تو فقط رکاب بزن .

+  هر وقت به کتا بخونه میرم  . وقت زیادی رو برای یافتن کتابی می کنم که  با علاقه بشینمو بخونمش ....  کتاب های زیادی رو نگاه می کنم 

چند خطی می خونم وبعد می ذارمش سر جاش . درسته هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد .  ولی به این اعتقاد دارم که گاهی وسواسی 

که برای انتخاب کتاب ها دارم نتیجه اش میشه  ...  اینکه  این کتاب اتفاقی نیومده تو لحظه های  من ... مثل خیلی از ادمها که بعد ها  می فهمی

اتفاقی سر راه زندگیت سبز نشده بودن ... اومدن که خیلی چیز ها رو تغییر بدن ...

مثل همین کتابی که تازه گرفتم   غیر ممکن کمی دیرتر ممکن است  .  ارت برگ  .

کتابی که هرچه بیشتر می خوندمش می فهمیدم اصلا اتفاقی برش نداشتم ........  زیاد از خوندن انواع اقسام کتاب های روان شناسی 

با اسم های مختلف خوشم نمیاد اما این کتاب شاید بتونه معجزه کنه در زندگی کسی که  به یکنواختی و نا امیدی  رسیده . چون سرگذشت واقعیه!


++هیچ کس در دنیا نمی تواند کاری انجام دهد که شما می توانید انجامش دهید .            از همین کتاب




"
+تاریخ پنجشنبه 27 تیر 1392ساعت 10:32 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()