تبلیغات
تو یک لحظه پرنده باش
پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد



همیشه خط  فاصله ممتد میان دست های من بود وتو ..........

همیشه این حصار لعنتی میان حرف های من بود وتو ....

روزی دلم پا می گذارد به روی تمام قوانینی که برایمان گذاشته اند ......  خیالی نیست ... بگذار هر چه قدر می خواهند جریمه ام کنند ...

جریمه ها همیشه برای پا پس گذاشتن است و ترس ..... من نه دست می کشم از تو و نه پا پس می گذارم ......

راستی  دهکده ی خاطرات مان یادت هست ..... می دانم که گاهی پرسه می زنی در کوچه های  شور انگیزش....

من که دستم به دلتنگی و خیال هایت نمی رسد اما تو .... چه با شور چه با عشق .... مر ا هم با خودت می بری .....


می دانی! درست گفتی ... هیچ چیز تغییر نکرده است .... کوچه هارا می گویم ... تنها درختان کم قامت آن روز ها کمی  بلند قامت تر شد ه اند

 عرض کوچه همان که با شور  به دنبال هم می دویدیم و..... خسته بر روی علف زار هایش می لمیدیم .... به آسمان خیره می شدیم

هیچ چیز تغییر نکرده است ..... صدای پای رود خانه   ...... آواز گنجشک ها ......

گاهی که می گذرم ...... دلم تو را می خواهد ......

چه خوب .... چه خوب که تو هنوز دلت برای با هم بودن هایمان تنگ می شود .... چه خوب ... که قفل خاطراتمان را گم نکرده ایم هنوز ...

جه خوب که  زور خیالمان ... می چربد به فاصله ها و فرسنگ ها ....  چه خوب که وقتی به عکس هایمان می نگرم ..... دست هایت را

حس می کنم بر شانه هایم ...چه خوب که دستانمان هنوز می رسد بر بام رویا هایمان ........ چه خوب که دلگرم می شویم

از پرسه های شور انگیز .... آن هم در کوچه های خیال.........

 بگذار ...فاصله هاخط های ممتد باشند ... اما چه باک که دلهای من و  تو  ....عبور می کند از تمام خط های ممتد

بی هیچ نگرانی ..........

 وقتی   شیرینی  رویا هایمان  را فقط من حس می کنم  و تو .....

هر چند که دلتنگیم   .....و     دلتنگ شدن حس نبودن کسی است که تمام وجودت  یکباره تمنای بودنش را می کند ......


پ.ن :  تقدیم به یک دوست قدیمی ..........




"
+تاریخ پنجشنبه 23 خرداد 1392ساعت 08:19 ق.ظ نویسنده tayebe.s نظرات ()