افق

خدایا رحمتی کن تا ایمان نان و نام برایم نیاورد

 سلام دوستان .

 فقط جهت لحظه ای   لبخند     تقدیم شما



 نیست ایام امتحاناس .... خواب بعدا زظهر و صبح  می چسبه ....!





نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد 1391 ساعت 06:55 ق.ظ توسط tayebe.s نظرات |



1.در زندگی و معاشرت با دیگران، نرم افزار باشیم نه سخت افزار.

  2. برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی، از سه کاراکتر "ع"، "ش" و "ق" استفاده کنیم.

3.هیچگاه قفل سی دی قلب مردم را نشکنیم. که "تا توانی دلی به دست آور، دل شکستن هنر نمی‏باشد".


4.چنانچه در کاری شکست خوردیم آن را نکنیم بلکه آن را "restart"

shut down
کنیم.
5.  همواره پیش از سخن گفتن، سی پی یوی فکرمان را به کار بیندازیم.

6.یک معادله ریاضی- رایانه‏ای به ما می‏گوید: "تا به فکر ساپورت دیگران نباشیم، دیگران به فکر ساپورت ما نخواهند بود".

7.قانون کپی رایت زندگی اجتماعی به ما اجازه نمی دهد که سیدی بدی ها و عیب های دیگران را رایت کنیم
.


8.مکان ‏نمای ارتباطات ما با آدم‏های ناباب و ناجنس به صورت "فلش" نباشد؛ بلکه به صورت "ولش" باشد.

9.در حروف چینی کتاب زندگی، از شیوه "راست چین" و راستگویی استفاده کنیم، نه از شیوه "چپ ‏چین" و دروغ‏ گویی.

10.فایل‏های مهم زندگی خود را گاه به گاه، اسکن  کنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند، سریعاً مشخص شود
.


11.مواظب باشیم که رایانه زندگی زناشویی مان، ویروس غرور و لجبازی به خود نگیرد. که در این صورت، ممکن است هیچ آنتی ویروسی نتواند آن را از بین ببرد.



12.برای کپی گرفتن از دیسکت زندگی دیگران، نخست آن را ویروس یابی و سپس ویروس کشی کنیم.

13.در زمان ناتوانی، درماندگی و تاریکی زندگی دیگران، کلید * پاوربرای آنان باشیم
.



14.برای مانیتور زندگی‏مان بک گراند( (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم، نه سیاه یا دودی.


15.برای حل اختلافات زناشویی، روی گزینه "گذشت و ایثار" دابل کلیک کنیم.



16. درآمدمان را در اول ماه پارتیشن بندی کنیم تا در آخر ماه کم نیاوریم.

17.از پندهای حکیمانه دیگران درس بگیریم و سیستم زندگیمون را با استفاده از فایل خوبی ها و نیکی ها روز به روز آپدیت   کنیم.


18.اگر می خواهیم در زندگی خویش موفق و خوشبخت باشیم، باید خودمان زیرمنوهای  را دقیقا ًتنظیم کنیم و نباید بگذاریم که دیگران این کار را برای ما انجام دهند؛ اگرچه میتوانیم در این زمینه، با آنان مشورت نماییم.



19. بکوشیم تا خوش اخلاقی را به جای اینکه در رم  و حافظه موقت داشته باشیم، در رام و حافظه پایدار داشته باشیم تا در هنگام آغاز  ارتباط با دیگران، آن را به کار گیریم.

20.هارد مغز خود را از برنامه های غیر مفید، پر نکنیم، تا فضا را برای نصب برنامه های مفید، تنگ ننماییم.

21.چگونه زندگی كردن را از افراد موفق بیاموزیم و با سهل انگاری ها و بی توجهی ها نگذاریم هارد زندگیمون دچار بدسکتور( (bad sector شود.











نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 07:20 ب.ظ توسط tayebe.s نظرات |


یاس ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می گیرند.

 شبنم، گل واژه اشک های توست ای شقایق دشتستان صبوری؛

 ای هم آغوش پروانه ها؛

 ای صفای گل سرخ؛ ای نرگس عشق؛ ای اقاقیای محبت؛

 تو شمیم گل محمدی و رایحه گل نسترنی.

 مادر، تو از همه گل ها زیباتر و از همه آنها خوش بوتری،

مادر قامت تو قیامت عشق است. ای سرافرازترین سر و سایه گستر زندگی ام.

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه “مادر” است

زیباترین خطاب “مادر جان” است

مادر” واژه ایست سرشار از امید و عشق

واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید


 ***روزت مبارک مادر . . . ***


در سالروز یاد تو، عطر همه گل های شکفته را نثار وجودت می کنم.

پ.ن :  عشق مادری ناب و پاک و بی ریاست ......

 
امسال ریحانه ام حسابی منو غافلگیر کرد ....**

چند روز پیش یک تابلوی فانتزی کوچک از مدرسه برام خرید ه بود  کادو کرده بود بهم داد

چقدر لذت بخشه وقتی همه ی عشقت  به یادته ....


برام بهترین لحظه بود ...




نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ساعت 06:26 ب.ظ توسط tayebe.s نظرات |



... مگذار که عشق   به عادت دوست داشتن  تبدیل شود .

 مگذار  که حتی اب دادن به گل های  باغچه  به عادت  آب دادن گل های باغچه تبدیل شود .

  عشق  عادت  به دوست داشتن و سخت دوست داشتن  دیگری نیست .
 
 پیوسته نو کردن خواستنی ست که خود  پیوسته  خواهان نو شدن  است  و دیگر گون  شدن .

    تازگی ذات عشق است  و طراوت  بافت عشق ...

  عسل بانوی من  !  روزگاریست چه بد که دیگر کلام عاشقانه  دلیل عشق  نیست

  و آواز عاشقانه خواندن  دلیل عاشق بودن .
 
 من و تو عسل زمانی به کشف عشق رسیدیم  که کودکان  بی خیال   بازیگوش  هم سرود عاشقانه  را

    یاد گرفته اند که عاشقانه زمزمه کنند ..........

 عسل !  نامه های عاشقانه ی پر شور نوشتن از متداولترین بازی های مبتذل عصر ما شده است

 چرا که عشق را محک نمی توان زد

 ...................

عشق خوب دیدن است  خوب چشیدن  . خوب بوییدن  خوب زمزمه کردن است

عشق مجموعه ای از تجربه های زنده ی دائمی طاهرانه است  واین همه نه فقط تعریف عشق است

 که  تعریف زندگی هم هست  و از اینجاست که  حس می کنی  عشق و زندگی

 یک مساله  بیش نیست .

....................

گوش کن !

باور کن !

دیگر معجزه در کار نیست .

زندگی را با چیزهای بسیار ساده  پر باید کرد  .  ساده ها  سطحی نیستند .

 خرید چند سیب ترش می تواند به عمق فلسفه ی ملا صدرا باشد

مشکل ما این نیست که برای شیرین کردن زندگی  معجزه نمی کنیم

مشکل ما این است که همان قدر که ویران می کنیم نمی سازیم

 همان  قدر  که کهنه می کنیم  تازگی نمی بخشیم


..............


عسل ! برایت یک عاشقانه ی  آرام ساخته ام  یک انشای ساده مدرسه ایی

 خسته نیستی که بشنوی ؟



((کتاب یک عاشقانه ی آرام ))   از محمد ابراهیمی

پ.ن :   این کتاب را خواندم  هنوز به پایانش نرسیده بودم دوست داشتم باز   هم از نو بخوانم

    آن قدر که واژه  ها و جمله هایش را از حفظ شوم .  به دلم نشست

   گفتم  شاید بر دل شما هم بنشیند .

 

نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت 1391 ساعت 08:59 ق.ظ توسط tayebe.s نظرات |

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟
اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم


   پ.ن:          شعر زیبای(( محمد علی بهمنی   ))  تمام حرف های نگفته ام را گفت.

نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین 1391 ساعت 09:04 ب.ظ توسط tayebe.s نظرات |

                                                                       
                          
مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود،هیچ گاه شاد نبود.او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت:
((ارباب،آیا حقیقت دارد که خداوندپیش از بدنیا آمدن شما جهان را اداره می کرد؟))
او پاسخ داد:((بله))
 خدمتکار پرسید:....

((آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آنرا همچنان اداره می کند؟))

ارباب دوباره پاسخ داد:((بله))

خدمتکار گفت:

((پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید او آنرا ادره کند؟))


به او اعتماد کن ، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند

به او اعتماد کن ، وقتی که نیرویت کم است

به او اعتماد کن ، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی

اعتمادت سخت ترین چیزها خواهد بود...


نوشته شده در جمعه 4 فروردین 1391 ساعت 09:55 ب.ظ توسط tayebe.s نظرات |

 ماهی همیشه تشنه ام

در زلال لطف بی کران تو

می برد مرا به هر کجا که میل اوست

موج دیدگان مهربان تو

زیر بال مرغکان خنده هات

زیر افتاب داغ بوسه هات

ای زلال پاک

جرعه جرعه جرعه می کشم تو را به کام خویش

تا که پر شود تمام جان من زجان تو

ای همیشه خوب ای همیشه آشنا

هر طرف که می کنم نگاه تا همه کرانه های دور

عطر و خنده و ترانه می کند شنا در میان بازوان تو

ماهی همیشه تشنه ام

ای زلال تابناک

یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی

ماهی تو جان سپرده روی خاک 



فریدون مشیری
فریدون مشیری



پ.ن :      پیشاپیش  سال نو رو تبریک میگم به همه تون . شایدی فرصتی نبود که تبریک بگم .

امیدوارم  سال 91 همه به آرزوهای قشنگشون برسن .
نوشته شده در جمعه 19 اسفند 1390 ساعت 07:09 ق.ظ توسط tayebe.s نظرات |

  (( سلام  زیبا

    زیبا  سلام 


   زیبا   هوای  حوصله  این  جا   ابریست
))












نوشته شده در جمعه 21 بهمن 1390 ساعت 03:36 ب.ظ توسط tayebe.s نظرات |

می دونی می خوام کجا برم
می دونی می خوام چیکار کنم

می خوام برای کفترا
یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست
با کفتراش پر بزنم
دوسش دارم اماممه
در خونشو در بزنم
بعضی شبا تو خونمون
بابام به مادرم می گه
می خوام برم امام رضا
به خدا دلم تنگ دیگه
بابام می گه امام رضا
مریضا رو شفا می ده
دوای درد مردمو
از طرف خدا می ده
می خوام برم به مشهد و
یه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا
نماز حاجت بخونم
بهش بگم امام رضا
مریضا رو شفا بده
دوای درد مردمو
از طرف خدا بده
آقاجون
می خوام بیام به مشهدت
به طواف کفترای گنبدت
براشون یه کیسه گندم بیارم
خبر از دردای مردم بیارم
بهشون بگم برام دعا کنن
اونقدر
                                                
                                                                         
   تا که تورو رضا کنن 

      شعر: مرحوم آقاسی

نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن 1390 ساعت 07:51 ق.ظ توسط tayebe.s نظرات |


جایی برای حرف های نگفته

فرصتی برای  در د دل  و صفحه ای برای  حرف های دلم

اولین سال تولد وبم  با اینکه یادم بود اما فرصتی نبود

غرق در دل مشغولی های روزانه ....

بگذریم از این بهانه های تکراری ............


هرچه بود گذشت  9 دی ماه بود    زیاد هم دیر نشده  هنوز تو دی ماه هستیم

 دلم می خواهد که بهتر و بیشتر از قبل بنویسم

شاید هم .....  نمی دانم حر ف هایم ته کشیده ....

       اما      میدانم     نوشتن را دوست دارم 

نوشته شده در جمعه 23 دی 1390 ساعت 09:33 ق.ظ توسط tayebe.s نظرات |

جمعه  2 دی ماه
                                                      


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

.

.

زمستان است......



                                                                                 مهدی  اخوان ثالث


نوشته شده در جمعه 2 دی 1390 ساعت 01:00 ب.ظ توسط tayebe.s نظرات |

موسم نداردهای بوی بلوط در دست های خیس باران... هی هی، هی... از آن همه گشت های گل گیاهان بی دلخوش و بیرق های سرخ، سبز... سیاه! آه، چقدر دست ها پرچم شده اند و پرچم ها دست هایی قلم شده، که بنویسند غروب های فرود نیامده را بر دریای آرام شانه های هرگز

پژواک دلشوره ای نیست، در جهان خیمه های کودکان الم. می پیچید صداهایی که حلق خلق را زنجیر می زنند کجاست؟! عاشورا امروز یا فردا کجاست؟! آی، ای تمام بربرها و حبیب ابن مظاهرهای باطنی جهان، کجاست عاشورا؟!

دل های گرفته همسرایی های زنجیر بر سینه ها و گرده های سوخته، دست های پرچم همیشه عاشوراهای جهان، چشمان اشک های خیس بیرق داران ابدی! ترانه خوانان نامعلوم غایب عشق های هر چه باداباد، آی همه دانه های خیس چشم های تا ابد گریان، عاشورا کجاست؟! کجاست عاشورا؟! فروردین نمی آید عطر آه های اردیبهشتی، بهشت را نشسته ایم که بوی تو بوزد. بنفشه های نمی سوزد چراغ های گرد گرفته دیروز غرب و جنوب را می گرییم که نور تو بوزد. مهتاب های نمی درخشد نخل های کوفه های مجاور و غیر مجاور را در سکوت درد ضجه می زنیم تا صدای تو در زمین بپیچد. افسوس اما گیسوی تازه ستاره ای، سپیده را نشان نمی دهد. هیهات! که تمامی گندم های جهان را به خرمن بادها سپرده اند.

عشق فراموش سوسن های باران خورده را بشارت می دهیم به خورشید تازه ای که بر نیزه ها سرخ است تا تو طلوع کنی. اما بر شانه های جهان بی حضور تو سوسنی نمی روید و بر چشمه های زمین بی اشک تو زلالی نمی جوشد. و در بهاره اردیبهشت فرشته ای نمی وزد. بادها منتظر فرمان تواند و من کفنی خیس از گریه فرشتگان دارم که سال هاست در انتظار تجلی تو آیینه دلم را در مصیبت تو صیقل می زنم!

از کوه به کوه و از دریا به دریا و از آسمان به آسمان، نشانی از تو نیست ای همه هر چه هست در کف تو. ما را به همه ساحت سبز جهان آشنا کن با تمام ترنم های طربناک، با همه دست ها، چشم ها، پرچم ها و گوشواره هایی که در کربلا ریخت. در میان خیمه ها و هیمه ها وقتی که نینوا تا قسمتی از دامن ابر شده خاک، تا زینب خطبه های قیامت تو...، آشنا کن. تو را گریستم تا غربت جهان را گریسته باشم ای همیشه حاضر در خواب در خیال، در رگ برگ و منقار شکرین طوطی و بال های آزاد پرستوهای مهاجر! تو را می جویم...


                بهروز  قزلباش

نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر 1390 ساعت 07:31 ق.ظ توسط tayebe.s نظرات |

اگر   پرستش غیر خدا مجاز بود علی را می پرستیدم   . به خود اجازه نمی دهم  که برای
  

   شناخت      علی  کلمه ای بر زبان برانم  وبا قدرت عقل شخصیت او و زندگی 

پر ماجرایش را  تجزیه و تحلیل کنم .   




  

شناخت علی فقط به قدرت عشق میسر است و فقط اجاز دارد به حریم علی نزدیک شود

آخر چگونه می توان خدای بزرگ را پرستید و به علی عاشق  نشد؟

چگونه ممکن است به خدا که کمال مطلق است چشم دوخت. ولی کمال متعالی علی را ندیده

گرفت؟ عشق به علی جزوی از پرستش به خداست .قلبی حساس دارم که نوازش نسیم حیات

ان را می لرزاندزیبایی غروب و طلوع افتاب دیوانه اش می کند آسمان بلند پر ستاره مستش

می نماید مرغ های هوا و ماهی های دریا جذبش می کند کوه های بلند, افق بی پایان ,

و اقیانوس بی کران به ابدیتش می برد.

این احساس مرموز قلبی, مسحور عظمت وزیبایی عالم خلقت می شود ومرا در مقابل

خالق آن وادار به سجده می کند همان احساس نیز تار و پود قلبم را به عشق علی  به

لرزه می اندزد.

هنگام تنهایی درد  , غم و شکست و مظلومیت  به علی نزدیک می شوم و تشفی

می کنم . انیس شب های تار من هنگام مناجات  همراه من در کوچه های پر پیچ و خم

تاریخ , مددکار من در نبرد های مرگ و حیات ,آرزو گاه عالی ترین تجلیات روح من, برای

خلیفه الله علی الارض شدن .

    علی کسی است که در اوج ادب و سخنوری با سکوت خود سخن می گوید.

   علی قهرمانی که نظیرش را عالم ندیده است . رهبری که در مظلومیتش می

  توان حقانیتش را شناخت .

        آ ری  این  علی   است  .

   من در گذشته به قلب خود مغرور بودم , بزر گترین  پناهگاه خود را در عالم قلبم

  می دانستم ..... اما وای برمن  چه ورشکسته ام چه ناچیز و ناتوانم . پر کاهی که

   در عالم وجود به قلب خود ابن قدر بنازد.

  هیهات ... هیهات ...  ای علی به تو پناه می اورم . قلب خود را به تو می دهم تو در

                              مقابل خدای بزرگ شفاعت کن .


   پ.ن1 : امیدوارم شماهم مثل من از خواندن گوشه ای از دست نوشته های دکتر چمران

          که بسیار هم طولانی بود و من فقط چکیده ای از ان را برایتان گذاشتم  لذت ببرید.

                 یک عشق ناب و یک بندگی خالص ...

پ.ن 2 :  پیشا پیش  عید بزرگ غدیر رو به همه تبریک  می گم . برای بچه های کلاسم هم  عیدی کوچولویی

 گرفتم ...


نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1390 ساعت 07:14 ب.ظ توسط tayebe.s نظرات |




دلم را سپردم به بنگاه دنیا

وهی اگهی دادم اینجا و آنجا

وهر روز برای دلم مشتری امد و رفت

و هی این و آن سر سری امد و رفت

ولی هیچکس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل  قلب مرا وا نکرد


           عرفان  نظر آهاری

نوشته شده در جمعه 22 مهر 1390 ساعت 07:35 ب.ظ توسط tayebe.s نظرات |

بوی   پاییز   بوی  مهر            های و هوی  بچه ها   سکوت مدرسه را  شکست .


    دلم  تنگ میشد  هرسال مهر برای  یار همکلاسی  برای میز ونیمکت های  چوبی  ....

    برای  مدرسه  اما  امسال دوباره  بامهر  به مدرسه پاگذاشتم  اما قرار هست پشت

  میز معلم بنشینم  . هم خوشحالم  هم مضطرب   دنیا ی این پسربچه ها را باید بیشتر

  بشناسم .


پ.ن:    دوست دارم امسال  خاطرات خوبی از بچه های کلاسم داشته باشم . امیدوارم .

پ.ن:  تبریک و یژه  به خواهرم جهت قبولی در دکترای  ریاضی  تهران   . برایش ارزوی موفقیت میکنم .
نوشته شده در پنجشنبه 7 مهر 1390 ساعت 06:21 ق.ظ توسط tayebe.s نظرات |


Design By : Pichak